ترجمه "Direction" به فارسی

هدایت, مسیر, جهت بهترین ترجمه های "Direction" به فارسی هستند.

Direction
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • هدایت

    Marius directed his steps towards that red light.

    ماریوس به هدایت این روشنایی سرخ پیش میرفت.

  • مسیر

    It should be easy enough to lead her in the wrong direction.

    احتمالا راهنمایی کردن او به مسیر اشتباه کار آسانی بود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Direction " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

direction noun دستور زبان

The action of directing; pointing (something) towards. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جهت

    indication of the point toward which an object is moving [..]

    Different colours, shapes and sizes, slowly gliding along in the same direction.

    رنگها، شکلها و اندازههای متفاوتی دارند و خیلی آهسته در یک جهت میلغزند و پیش میروند.

  • طرف

    noun

    The people at the next table were casting ironic glances in their direction.

    کسانی که در اطراف میزشان نشسته بودند با ریشخند نگاهشان میکردند.

  • کارگردانی

    work of the director in cinema or theater

    He really is going to direct the picture

    او واقعاً قصد دارد فیلمی را کارگردانی کند.

  • ترجمه های کمتر

    • رژی
    • هدایت
    • سمت
    • دستور
    • مسیر
    • سوی
    • مدیریت
    • ریاست
    • راه
    • سو
    • فرمان
    • نشان
    • خط
    • سرپرستی
    • حکم
    • راستا
    • اداره
    • گرایش
    • روند
    • روش
    • ور
    • مشورت
    • کارفرمایی
    • اندرز
    • jht
    • راستاری
    • رایزنی
    • مدریت
    • رهنمون
    • (تئاتر) کارگردانی
    • (جمع) دستورالعمل ها
    • (موسیقی) رهبری
    • راهنمایی (که معمولا به زبان ایتالیایی نوشته شده درباره ی این که نت ها چگونه باید اجرا شوند)
    • سامان بخشی
    • شوند
    • هدایت – رهبری

عباراتی شبیه به "Direction" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Direction" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه