ترجمه "disciplinal" به فارسی

انتظامی, اصلاح کننده, انضباطی ی بهترین ترجمه های "disciplinal" به فارسی هستند.

disciplinal adjective دستور زبان

relating to discipline, i.e. order and/or punishment [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انتظامی

  • اصلاح کننده

    adjective
  • انضباطی ی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " disciplinal " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "disciplinal" با ترجمه به فارسی

  • ۱ . اصول و یا تمرین افرادی که با انضباط فردی جدی , پرهیز از ریاضت و ریاضت به خاطر انضباط روحی یا معنوی وارد عمل میشوند , بیشتر در مورد ریاضت در قرآن وجود ندارد . به خاطر داشته باشید که زندگی
  • رشتهی همنهشت
  • (به ویژه در مورد کلیسا و صومعه و غیره) مقررات · آمودگری · آمودگی · ادب کردن · اطاعت · انضباط · بنواگری · تادیب کردن · تنبیه · تنبیه کردن · خودداری · خودلگامی · خودمهاری · دارای انضباط کردن · دستورالعمل ها · رشته · رشته (تحصیلی یا پژوهشی) · زمینه (دانش) · سیاست کردن · فرمانبرداری · قوانین · لگام پذیری · منضبط کردن · نظم · نظم و ترتیب · پیشخدمتی · گوش مالی دادن · گوشمالی
  • انضباط شخصی · خود فرمانی
  • انضباط · دیسیپلین · رشته، نظم، ترتیب
  • تادیب شدنی · تعلیم بردار · تعلیم پذیر
  • علوم انسانی
  • رشته دانشگاهی
اضافه کردن

ترجمه های "disciplinal" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه