ترجمه "discipline" به فارسی
رشته, نظم, انضباط بهترین ترجمه های "discipline" به فارسی هستند.
A controlled behaviour; self-control [..]
-
رشته
nounspecific branch or knowledge or learning
Here I'm really using the tools of one academic discipline
در اینجا، من واقعا با استفاده از ابزارِ یک رشته دانشگاهی
-
نظم
It depends on how disciplined you are in your training.
بستگي به نظم ـت در تمرين ها داره.
-
انضباط
I will discipline my child as I see fit.
من ميتونم انضباط بچه ام رو تو اين ببينم.
-
ترجمه های کمتر
- تنبیه
- خودداری
- اطاعت
- فرمانبرداری
- گوشمالی
- قوانین
- آمودگری
- آمودگی
- بنواگری
- خودلگامی
- خودمهاری
- پیشخدمتی
- (به ویژه در مورد کلیسا و صومعه و غیره) مقررات
- ادب کردن
- تادیب کردن
- تنبیه کردن
- دارای انضباط کردن
- دستورالعمل ها
- رشته (تحصیلی یا پژوهشی)
- زمینه (دانش)
- سیاست کردن
- لگام پذیری
- منضبط کردن
- نظم و ترتیب
- گوش مالی دادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " discipline " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
انضباط
I will discipline my child as I see fit.
من ميتونم انضباط بچه ام رو تو اين ببينم.
-
دیسیپلین
Discipline was modified, supported, even swallowed by an eagerness of the man to fight.
دیسیپلینت ییر میکند و با اشتیاق او به جنگ، این دیسیپلین خود به خود تقویت میشود.
-
رشته، نظم، ترتیب
عباراتی شبیه به "discipline" با ترجمه به فارسی
-
۱ . اصول و یا تمرین افرادی که با انضباط فردی جدی , پرهیز از ریاضت و ریاضت به خاطر انضباط روحی یا معنوی وارد عمل میشوند , بیشتر در مورد ریاضت در قرآن وجود ندارد . به خاطر داشته باشید که زندگی
-
رشتهی همنهشت
-
انضباط شخصی · خود فرمانی
-
تادیب شدنی · تعلیم بردار · تعلیم پذیر
-
علوم انسانی
-
رشته دانشگاهی
-
دانش · علم · علوم
-
اصلاح کننده · انتظامی · انضباطی ی