ترجمه "discriminant" به فارسی
ممیز, (ریاضی) مبین, تابع مبین بهترین ترجمه های "discriminant" به فارسی هستند.
discriminant
adjective
noun
دستور زبان
(algebra) An expression that gives information about the roots of a polynomial; for example, the expression D = b2 - 4ac determines whether the roots of the quadratic equation ax2 + bx + c = 0 are real and distinct ( D > 0), real and equal ( D = 0) or complex ( D < 0). [..]
-
ممیز
-
(ریاضی) مبین
-
تابع مبین
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " discriminant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "discriminant" با ترجمه به فارسی
-
باریک بین · برنده · تبعيض · تیزبین · خبره و خوش سلیقه · فرورشناس · فرورنما · قاطع · متمایز کننده · موشکاف · ناسانی بین · ناسانی نما · نافذ · نکته سنج · کرکننده
-
برتری بی جا · بی جا گزینی · تبعیض · خبرگی و خوش سلیقگی در چیزی · سلیقه · فرورگری
-
ممتاز کردن، قضاوت کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن