ترجمه "diseased" به فارسی
فاسد, معیوب, ناخوش بهترین ترجمه های "diseased" به فارسی هستند.
diseased
adjective
دستور زبان
Affected with or suffering from disease. [..]
-
فاسد
Little by little, the victim’s body parts became diseased.
بیماری، ذرّهذرّه قسمتهایی از بدن آنان را فاسد میکرد.
-
معیوب
-
ناخوش
If it's a disease, then he's six inches under.
اگه ناخوش باشه که بايد بره اون دنيا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " diseased " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "diseased" با ترجمه به فارسی
-
بومگیرها · بيماريهاي بومي · زياگيرها
-
ریشهکنی بیماری · كنترل باكتريها · كنترل بيماري گياه · كنترل قارچ · پروفیلاکسی بیماری · پيشگيري از بيماري · کنترل بیماری
-
تغییرات فیبروسیست پستانی
-
كنترل قارچ (بيماريها)
-
بیماری مقاربتی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن