ترجمه "dismission" به فارسی
انفصال, رخصت, چتایی بهترین ترجمه های "dismission" به فارسی هستند.
dismission
noun
دستور زبان
The act of dismissing or sending away. [..]
-
انفصال
-
رخصت
The king, who had a much better understanding, dismissing his learned men.
شاه که فهم و ادراک او بسی بهتر از آنان بود دانشمندان دربار خود را رخصت رفتن داد.
-
چتایی
noun
-
ترجمه های کمتر
- مرخصی
- اخراج
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dismission " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dismission" با ترجمه به فارسی
-
حقوق انفصال
-
اخراج
-
اخراج
-
)یهاگداد هعفارم /ماهتا( ندرك فاعم
-
ندرک جارخا
-
(حقوق) مختومه اعلام کردن · (دعوی یا ادعا) مردود شمردن · آزاد کردن · اجازه ی رفتن دادن · اخراج کردن · از سر بیرون کردن · از کار انداختن · امکان داشتن · برکنار کردن · به فکر خطور ندادن · راهی کردن · رد کردن · زندان کردن · عزل کردن · غیروارد تشخیص دادن · قدرت داشتن · لهی کردن · مرخص کردن · معزول کردن · منفصل کردن · کاستن
-
اخراج اهانت امیز
-
تحقیرآمیز · وابسته به مرخص سازی · کوچک انگار · کوچک انگارانه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن