ترجمه "dismount" به فارسی
فرود, پیادسازی, (از اسب و دوچرخه و غیره) به زور پایین کشیدن بهترین ترجمه های "dismount" به فارسی هستند.
dismount
verb
noun
دستور زبان
(gymnastics) The part of a routine in which the gymnast detaches from an apparatus. [..]
-
فرود
What art thou talking about dismounting or sleeping for?
چه جای فرود آمدن و چه خفتن است؟
-
پیادسازی
-
(از اسب و دوچرخه و غیره) به زور پایین کشیدن
-
ترجمه های کمتر
- (از اسب و دوچرخه و غیره) پیاده شدن
- (از پارالل یا خرک یاسایر وسایل ورزش های اکروباتیک) پایین آمدن
- (ماشین آلات و غیره) بازکردن
- ازهم بازسازی
- اوراق کردن (disassemble هم می گویند)
- به زیر انداختن
- فرود آوردن
- پیاده کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dismount " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "dismount"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن