ترجمه "dismissive" به فارسی
تحقیرآمیز, وابسته به مرخص سازی, کوچک انگار بهترین ترجمه های "dismissive" به فارسی هستند.
dismissive
adjective
دستور زبان
Showing disregard, indicating rejection, serving to dismiss. [..]
-
تحقیرآمیز
she said dismissively, looking around at the sparkling walls of the Great Hall.
او به در و دیورا سرسرا نگاه کرد و با حالتی تحقیرآمیز گفت:
-
وابسته به مرخص سازی
-
کوچک انگار
-
کوچک انگارانه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dismissive " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dismissive" با ترجمه به فارسی
-
حقوق انفصال
-
اخراج
-
اخراج
-
)یهاگداد هعفارم /ماهتا( ندرك فاعم
-
ندرک جارخا
-
(حقوق) مختومه اعلام کردن · (دعوی یا ادعا) مردود شمردن · آزاد کردن · اجازه ی رفتن دادن · اخراج کردن · از سر بیرون کردن · از کار انداختن · امکان داشتن · برکنار کردن · به فکر خطور ندادن · راهی کردن · رد کردن · زندان کردن · عزل کردن · غیروارد تشخیص دادن · قدرت داشتن · لهی کردن · مرخص کردن · معزول کردن · منفصل کردن · کاستن
-
اخراج اهانت امیز
-
اخراج · انفصال · رخصت · مرخصی · چتایی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن