ترجمه "disorder" به فارسی

اختلال, بیماری, بی نظمی بهترین ترجمه های "disorder" به فارسی هستند.

disorder noun verb دستور زبان

Absence of order; state of not being arranged in an orderly manner. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اختلال

    noun

    They conceded, however, that you can be part of the mood disorder panel.

    ولي اذعان کردن که اين اتفاق ممکنه ناشي از اختلال خُلقي باشه.

  • بیماری

    noun

    A definite pathological process having a characteristic set of signs and symptoms which are detrimental to the well-being of the individual.

    thus make the disorder of his pulmonary functions a general benefit to society.

    به این ترتیب با بیماری ریویش به جامعه خدمت بزرگی بکند.

  • بی نظمی

    noun

    It's the randomness, the disorder, the chaoticness of some systems.

    اون آشفتگی، بی نظمی، تصادفی و غیرقابل پیش بینی بودن یک سیستم است.

  • ترجمه های کمتر

    • هرج و مرج
    • آشفتگی
    • آشوب
    • اغتشاش
    • شلوغی
    • بلوا
    • نابسامانی
    • شورش
    • ناخوشی
    • بیمارگونگی
    • پراشیدن
    • پراشیدگی
    • هنگامه
    • (نظم و ترتیب را) به هم زدن
    • بی ترتیبی
    • بیمار کردن
    • درهم برهمی
    • درهم ریختن
    • درهم و برهم کردن
    • دچار اختلال کردن
    • سختي
    • مغشوش کردن
    • نامرتب کردن
    • نامنظم کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " disorder " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Disorder
+ اضافه کردن

"Disorder" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Disorder در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "disorder" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "disorder" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه