ترجمه "disordered" به فارسی

آشفته, بیمار, تارو مار بهترین ترجمه های "disordered" به فارسی هستند.

disordered adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of disorder. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آشفته

    adjective

    Her mind was all disorder.

    ذهنش آشفته آشفته بود.

  • بیمار

    adjective
  • تارو مار

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • درهم و برهم
    • دچار اختلال
    • متفرق
    • مختل شده
    • مغشوش
    • ناراستاد
    • ناسرواد
    • نامرتب
    • نامنظم
    • پرآشوب
    • پراکنده
    • پرهرج و مرج
    • پرهنگامه
    • پریشان
    • گسیخته
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " disordered " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "disordered" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "disordered" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه