ترجمه "disorderly" به فارسی
بی انتظام, نامنظم, آشفته بهترین ترجمه های "disorderly" به فارسی هستند.
disorderly
adjective
دستور زبان
not in order; causing disorder; unorganized [..]
-
بی انتظام
adjective -
نامنظم
they're just a disorderly crowd
اونها فقط يك جمعيت نامنظم هستند
-
آشفته
adjectiveit drastically recalled her and spread through her mind first a peace, as her disorderly sensations
به طرز چشمگیری به او یادآوری میکرد، به ذهنش آرامش میبخشید، بهطوری که احساسات آشفته
-
ترجمه های کمتر
- مغشوش
- پرهنگامه
- پرآشوب
- نامرتب
- پریشان
- (اجتماع یا فرد) پراغتشاش
- (حقوق) برخلاف نظم عمومی
- آشوب گرانه
- اخلال گرانه
- اخلال گری
- بی سامان
- درهم و برهم
- هرج و مرج
- پرهرج و مرج
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " disorderly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "disorderly" با ترجمه به فارسی
-
(به ویژه در مورد فاحشه خانه) خانه ی فساد · لانه ی فساد
-
آشفتگی · اختلال · اغتشاش · بدقلقی · بی ترتیبی · بی نظمی · درهم برهمی · چموشی
-
(حقوق) رفتار خلاف نظم عمومی · آشوب انگیزی · آشوب گری · فتنه گری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن