ترجمه "dissection" به فارسی
کالبدشکافی, تجزیه, برش بهترین ترجمه های "dissection" به فارسی هستند.
dissection
noun
دستور زبان
the act of dissecting, or something dissected [..]
-
کالبدشکافی
cutting procedure used in anatomy
we see a gun dissected to reveal human organs.
تفنگی کالبدشکافی شده می بینیم که حاوی احشای انسان است.
-
تجزیه
nounNow E.B. White said, analyzing humor is like dissecting a frog.
ای. بی. وایت می گوید، تجزیه و تحلیل کردن طنز مثل تشریح کردن یک قورباغه است.
-
برش
noun
-
ترجمه های کمتر
- بازبینی
- بازسنجی
- موشکافی
- بررسی (جز به جز)
- تجزیه و تحلیل
- تشریح (با: autopsy فرق دارد)
- کالبد شکافی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dissection " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dissection" با ترجمه به فارسی
-
(با دقت) بازبینی کردن · بازسنجی کردن · بدن را تکه تکه کردن · تشریح کردن · تن بری کردن · موشکافی کردن · کالبد شکافی کردن · کالبدشکافی کردن
-
(زمین شناسی - دارای بریدگی و تپه ماهور در اثر فرسایش ) · (گیاه شناسی) چند بخشی · ترک · ترک خورده · تکه تکه شده · موشکافی شده · پرگسله · چند لختی (مانند برخی برگ ها) · کالبد شکافی شده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن