ترجمه "dissemination" به فارسی

انتشار, اشاعه, پراکندگی بهترین ترجمه های "dissemination" به فارسی هستند.

dissemination noun دستور زبان

The act of disseminating, or the state of being disseminated; diffusion for propagation and permanence; a scattering or spreading abroad, as of ideas, beliefs, etc. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انتشار

    noun

    Alarming details were hawked about, fatal news was disseminated

    تفصیلات تأثرانگیزی در شهر دهان بدهان میگشت، خبرهای شوم انتشار مییافت.

  • اشاعه

  • پراکندگی

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • پاشیدن
    • بخش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dissemination " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Dissemination
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • منتشر کردن

    verb

    Every piece of misinformation, Erica disseminated through me.

    تک به تک اطلاعات غلط رو اریکا از طریق من منتشر کرده

عباراتی شبیه به "dissemination" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "dissemination" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه