ترجمه "distraction" به فارسی
حواس پرتی, حواسپرتی, سرگرمی بهترین ترجمه های "distraction" به فارسی هستند.
distraction
noun
دستور زبان
Something that distracts. [..]
-
حواس پرتی
nounTwo of Satan’s most powerful tools are distraction and deception.
دو تا از ابزار های با قدرت شیطان حواس پرتی و فریب است.
-
حواسپرتی
process of diverting the attention of an individual or group
As a distraction to give us an opening.
یه حواسپرتی خوب که میذاره وارد زندان بشیم
-
سرگرمی
nounIn a life so monotonous as hers, a new lodger was a great distraction.
در زندگی یکنواخت او یک همسایهٔ تازه سرگرمی دور از انتظاری بود.
-
ترجمه های کمتر
- آشفتگی
- پریشانی
- گیجی
- ماژ
- پرشیدگی
- شوریدگی
- دیوانگی
- سردرگمی
- درماندگی
- تفریح (آنچه که حواس را به چیز دیگری معطوف می کند)
- موجب حواس پرتی
- پرت اندیش ساز
- پرت اندیشی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " distraction " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "distraction" با ترجمه به فارسی
-
آشفته · سربه هوا
-
برگرداننده یااشغال کننده فکر · پریشان سازنده · گیج کننده
-
(مهجور) دیوانه کردن · آشفتن · آشفته کردن · اغفال کردن · توجه کسی را منحرف کردن · حواس (کسی را) پرت کردن · حواس کسی را به چیز دیگری معطوف کردن · دچار اختلال مشاعر کردن · سختي · سردرگم کردن · سرگرم کردن · شوریده کردن · پرشیدن · پریشان کردن · گیج کردن
-
(مهجور) دیوانه کردن · آشفتن · آشفته کردن · اغفال کردن · توجه کسی را منحرف کردن · حواس (کسی را) پرت کردن · حواس کسی را به چیز دیگری معطوف کردن · دچار اختلال مشاعر کردن · سختي · سردرگم کردن · سرگرم کردن · شوریده کردن · پرشیدن · پریشان کردن · گیج کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن