ترجمه "divertive" به فارسی

تفریح امیز, سرگرم کننده, منحرف کننده بهترین ترجمه های "divertive" به فارسی هستند.

divertive adjective دستور زبان

Tending to divert; amusing; interesting.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تفریح امیز

  • سرگرم کننده

    He vaguely wanted something more diverting than the newspapercomic strips to read.

    بفهمی نفهمی دلش میخواست چیزی بخواند که از داستانهای فکاهی روزنامه سرگرم کننده تر باشد.

  • منحرف کننده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " divertive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "divertive" با ترجمه به فارسی

  • سرگرم کننده · لشت آور · لشت انگیز · مفرح
  • منحرف کردن، معطوف داشتن
  • (توجه یا فعالیت وغیره) به چیز دیگری مشغول کردن · برگرداندن · دگرسو کردن · سرگرم کردن · مشغول کردن · منحرف کردن · موجب تفریح و تنوع شدن · واراهه کردن · واسو کردن یا شدن
  • (توجه یا فعالیت وغیره) به چیز دیگری مشغول کردن · برگرداندن · دگرسو کردن · سرگرم کردن · مشغول کردن · منحرف کردن · موجب تفریح و تنوع شدن · واراهه کردن · واسو کردن یا شدن
  • سرگرم کننده · لشت آور · لشت انگیز · مفرح
اضافه کردن

ترجمه های "divertive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه