ترجمه "divide" به فارسی

تقسیم, بخش, جداکردن بهترین ترجمه های "divide" به فارسی هستند.

divide verb noun دستور زبان

(transitive) To split or separate (something) into two or more parts. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تقسیم

    noun

    The rest were divided into parties, each with a separate job to do.

    بقیه به دستجاتی تقسیم شده و هر یک کار جداگانه را انجام میدادند.

  • بخش

    verb noun

    Reckoning over again his list of debts, Vronsky copied it, dividing it into three classes.

    به سراغ فهرست بدهیها رفت. آن را رونویسی و به سه بخش تقسیم کرد.

  • جداکردن

    verb

    To divide us he had to first break us

    براي جداکردن ما بايد اول مارو ميشکست

  • ترجمه های کمتر

    • حدفاصل
    • شکستن
    • (از هم) سوا کردن
    • (به ویژه ریاضی) تقسیم کردن
    • (درجه و لوله ی آزمایشگاهی و غیره) مدرج کردن
    • (ریاضی) عمل تقسیم را انجام دادن
    • (پارلمان - هنگام رای دادن و غیره) به دو یا چند گروه تقسیم شدن
    • آب پخشان
    • اختلاف عقیده داشتن
    • بخش کردن یا شدن
    • بخش یاب شدن
    • تقسيم کردن
    • توزیع کردن
    • جدا ساز
    • جدا کردن
    • جدایی انداختن
    • حصه کردن
    • دشمنی ایجاد کردن
    • رده بندی کردن
    • سرابان (watershed هم می گویند)
    • سهمیه دادن
    • مرز 0
    • مرزآب ریز
    • نفاق افکندن
    • نفاق انداختن
    • پخش کردن (میان چند نفر یا چیز)
    • چند دستگی درست کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " divide " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Divide
+ اضافه کردن

"Divide" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Divide در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "divide"

عباراتی شبیه به "divide" با ترجمه به فارسی

  • (compasses هم می گویند) · (جمع) پرگار اندازه گیر · (دیواره یا جاکتابی یا پرده ای که اتاق را به چند قسمت می کند) جداساز · (شخص یا چیز) بخش گر · تقسیم کننده · تیغه · دیواره · پاراوان · پرگار تقسیم
  • (برگ گیاه) چند بخشی · (جاده ای که در وسط آن چمن یا نرده و غیره است) جاده ی میاندار · بخش شده · تقسیم شده · جدا (شده) · دارای اختلاف عقیده · مجزا · مقسوم · ناهماندیش
  • قوای تقسیم شده
  • تقسیم شده
  • خط آبریز بزرگ (به ویژه آبریز اقلیمی آمریکا: Continental Divide) · مرز پراهمیت · هر خط فاصل یا آب پخشان عمده
  • رشتهکوه جداکننده · سلسله کوه هایی در امتداد ساحل شرقی استرالیا
  • سرحد
  • قابل تقسیم · قسمت پذیر
اضافه کردن

ترجمه های "divide" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه