ترجمه "domed" به فارسی
گنبددار, گنبدنما بهترین ترجمه های "domed" به فارسی هستند.
domed
adjective
دستور زبان
In the form of a dome. [..]
-
گنبددار
-
گنبدنما
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " domed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "domed" با ترجمه به فارسی
-
(خودمانی) کله · (زمین شناسی) چین تاقدیس (به ویژه اگر گنبد مانند باشد) · (شعر قدیم) کاخ · (مهجور) کلیسا · (مکانیک) سرپیچ فنر · (هرچیز گنبد مانند) طاق گرد · با گنبد پوشاندن · باقلا · تاقدیس کردن یا شدن 0 · توپی ملخ (هواپیما و غیره) · جای گرد · رشته فرنگی · سر (انسان) · قبه · قصر · قله · ورزشگاه (دارای طاق گرد) · چکاد · گنبد · گنبددار کردن · گنبدسان کردن یا شدن · گنبدمانند کردن یا شدن
-
(زمین شناسی) گنبد نمکی · گنبد نمکی
-
گنبد پیازی
-
گنبد گدازه
-
گنبد ژئودزیک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن