ترجمه "doomed" به فارسی
رجیم, مقدر, ملعون بهترین ترجمه های "doomed" به فارسی هستند.
doomed
adjective
verb
noun
دستور زبان
Certain to suffer death, failure, or a similarly negative outcome. [..]
-
رجیم
adjective -
مقدر
adjectiveIt was doomed to be a day of trial.
مقدر بود که آن روز روزِ آزمایش باشد.
-
ملعون
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " doomed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "doomed" با ترجمه به فارسی
-
(در اصل) حکم · بدآیند · بدشگونی · به سرنوشت بد دچار کردن · تنبیه کردن · حکم · حکم مجازات · داوری · داوری کردن · دستور · دچار عقوبت کردن · رجوع شود به doum · روز حساب · روز داوری · روز رستاخیر · روز قیامت · سرنوشت · سرنوشت بد · سرنوشت شوم · فرمان · فنا · قسمت · قضاوت (به ویژه در مورد اتهام) · محشر · محکوم به شکست کردن · محکوم کردن · محکومیت · مقدر شدن · مقرره · نصیب · پاداَفرَه
-
دوم متال
-
آغاز رستاخیز · روز حساب · روز داوری · روز رستاخیر · روز قیامت · محشر
-
رستاخیز
-
محکوم کردن، کیفر دادن، مجازات کردن، به یاسا رساندن
-
دث-دوم
-
(در اصل) حکم · بدآیند · بدشگونی · به سرنوشت بد دچار کردن · تنبیه کردن · حکم · حکم مجازات · داوری · داوری کردن · دستور · دچار عقوبت کردن · رجوع شود به doum · روز حساب · روز داوری · روز رستاخیر · روز قیامت · سرنوشت · سرنوشت بد · سرنوشت شوم · فرمان · فنا · قسمت · قضاوت (به ویژه در مورد اتهام) · محشر · محکوم به شکست کردن · محکوم کردن · محکومیت · مقدر شدن · مقرره · نصیب · پاداَفرَه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن