ترجمه "dormant" به فارسی

خفته, خوابیده, خواب بهترین ترجمه های "dormant" به فارسی هستند.

dormant adjective دستور زبان

Inactive, asleep, suspended. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خفته

    inactive, asleep, suspended

    The female remained dormant until the male matured.

    موجود ماده تا زماني که نر بالغ نشده خفته ميمونه

  • خوابیده

  • خواب

    noun adjective

    And as the sleeper cells won't get any orders, they'll become dormant.

    و اگه خرابکارها دستورات رو نگيرن به خواب زمسنوني ميرن.

  • ترجمه های کمتر

    • خاموش
    • غیرفعال
    • خسبیده
    • آرمیده
    • تعطیل
    • سست
    • (به ویژه در مورد آتش فشان و گیاه و بیماری) خفته
    • (جانورشناسی) زمستان خواب
    • (مجازی) پنهان
    • (نشان های نجابت خانوادگی) غنوده
    • در حال خواب زمستانی
    • در خواب
    • در کمون
    • ناکنش ور
    • نهفته
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dormant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "dormant" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "dormant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه