ترجمه "dutiful" به فارسی
مطیع, بامعرفت, مودب بهترین ترجمه های "dutiful" به فارسی هستند.
dutiful
adjective
دستور زبان
Accepting of one's legal or moral obligations and willing to do them well, and without complaint. [..]
-
مطیع
might have made me dutiful to him in my heart henceforth, instead of in my hypocritical outside
چهبسا که غبار کدورت را میراند و جاودانه مطیع او میشدم
-
بامعرفت
-
مودب
-
ترجمه های کمتر
- از روی وظیفه شناسی
- با ملاحظه
- حرف شنو
- سر براه
- فرمان بردار
- وظیفه شناس
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dutiful " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dutiful" با ترجمه به فارسی
-
تعرفهها · عوارض گمرکی-حقوق گمرکی
-
معاف از عوارض گمرکی، معاف از حقوق گمرکی
-
خدمت تمام وقت · خدمت زیر پرچم
-
(به ویژه در ارتش) ماموریت · (مکانیک) کارایی (مقدار کاری که موتور در شرایط معین انجام می دهد) · بازده · باژ · بایستگی · تعرفه · تکلیف · خدمت · رجوع شود به duty of water · ساو · عهده · عوارض · عوارض – وظیفه – تکلیف · مالیات · ماموریت · واجب · وظیفه · کار · کارداد · گماردگی
-
باج · عادت
-
دوره کاری
-
حق گمرکی
-
یروژ تمدخ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن