ترجمه "duty" به فارسی

وظیفه, تکلیف, خدمت بهترین ترجمه های "duty" به فارسی هستند.

duty noun دستور زبان

That which one is morally or legally obligated to do. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • وظیفه

    noun

    that which one is morally or legally obligated to do [..]

    It is the students' duty to clean their classrooms.

    این وظیفه دانش آموزان است که کلاسهایشان را تمیز کنند.

  • تکلیف

    noun

    that which one is morally or legally obligated to do

    Certain elders desired to learn more about their immediate duties.

    برخی از ارشدان خواستار شدند تا دربارۀ تکلیف های خود بیشتر بدانند.

  • خدمت

    noun

    I'm recommending that you be removed from duty.

    من قصد دارم به شورا پيشنهاد كنم كه از خدمت خلع بشي.

  • ترجمه های کمتر

    • کار
    • عهده
    • عوارض
    • مالیات
    • ماموریت
    • واجب
    • تعرفه
    • باژ
    • بایستگی
    • ساو
    • کارداد
    • گماردگی
    • بازده
    • (به ویژه در ارتش) ماموریت
    • (مکانیک) کارایی (مقدار کاری که موتور در شرایط معین انجام می دهد)
    • رجوع شود به duty of water
    • عوارض – وظیفه – تکلیف
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " duty " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Duty
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • وظیفه

    noun

    Health is the first duty in life.

    سلامتی اولین وظیفه در زندگی است.

  • حقوق بازرگانی

  • حقوق و عوارض

عباراتی شبیه به "duty" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "duty" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه