ترجمه "dying" به فارسی

مرگ, در حال احتضار, در حال زوال بهترین ترجمه های "dying" به فارسی هستند.

dying adjective noun verb دستور زبان

About to die. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مرگ

    noun

    He was hospitalized for over a month before dying.

    او قبل از مرگ، بیش از یک ماه بستری شده بود.

  • در حال احتضار

    Sokolov, one of the soldiers in the shed with Pierre, was dying

    در انباری که پییر زندانی بود سربازی به نام سوکولوف بیمار و در حال احتضار بود.

  • در حال زوال

  • ترجمه های کمتر

    • در حال مرگ
    • در حال نزع
    • در هنگام مرگ
    • روبه افول
    • روبه نیستی
    • محتضر
    • محتضر، آرمیده در بستر مرگ
    • مردن
    • مردنی
    • مُشرِف به موت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dying " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "dying" با ترجمه به فارسی

  • دش - · دژ - · سو - [dysfunction] · پیشوند: بد
  • (الیاف پارچه و فرش و غیره) پیش از بافت رنگرزی شده · به تمام معنی · تمام عیار · تمام و کمال · دوآتشه · سرسخت · پر و پا قرص · پیش رزیده
  • dy
    (شیمی) مخفف : دیسپروزیم (dysprosium)
  • (پارچه و فرش و غیره) از نخ رنگرزی شده (در برابر قلمکار و غیره) · از نخ رنگین
  • (پارچه و بافتنی) رنگرزی شده پس از بافته شدن
  • دارم میمیرم
  • (الیاف و پارچه و غیره) کاملا رنگرزی شده · دو آتشه · زفرنگ شده · کامل
  • دارم میمیرم
اضافه کردن

ترجمه های "dying" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه