ترجمه "each" به فارسی
هر, هر یک, یکی بهترین ترجمه های "each" به فارسی هستند.
each
noun
adverb
دستور زبان
all; every; qualifying a singular noun, indicating all examples of the thing so named seen as individual or separate items (compare every) [..]
-
هر
determinerevery
I suppose that behind each thing we have to do, there's something we want to do...
به نظر من، در ورای هر چیزی که مجبور به انجام دادنش هستیم، چیزی هست که مایل به انجام آن هستیم...
-
هر یک
determinerevery
Each of us should plant a tree.
هر یک از ما باید یک درخت بکاریم.
-
یکی
pronoun nounYou will be escorted to each lesson by a teacher.
یکی از اساتید شمارو تا کلاس درستون میرسونه.
-
ترجمه های کمتر
- به هرکدام
- به هریک
- دانه ای
- هر کدام
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " each " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "each"
عباراتی شبیه به "each" با ترجمه به فارسی
-
سالیانه
-
هفته به هفته · هفتگی
-
حق معامله دو طرفه
-
توهين كردن به يك ديگر
-
همدیگر · یکدیگر
-
توهين كردن به يك ديگر
-
همدیگر · یکدیگر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن