ترجمه "eat" به فارسی
خوردن, مصرف کردن, غذا بهترین ترجمه های "eat" به فارسی هستند.
eat
verb
دستور زبان
(ambitransitive) To consume (something solid or semi-solid, usually food) by putting it into the mouth and swallowing it. [..]
-
خوردن
verbconsume [..]
It is common for students to go to school without eating breakfast.
خیلی از اوقات دانشآموزان بدون خوردن صبحانه به مدرسه میروند.
-
مصرف کردن
verbhow can you eat anything raw throughout the year?
چطور میشه چیز زنده ای رو در طول سال مصرف کرد؟
-
غذا
nounTom got so absorbed in his work that he forgot to eat.
تام به قدری جذب کارش شده بود که یادش میرفت غذا بخورد.
-
ترجمه های کمتر
- khordæn
- گُشنمه
- پوسیدن
- (امریکا - خودمانی) نگران کردن
- (با self-) با خوردن ... شدن
- (عامیانه - ضرر یا وام یا بدهی و غیره) به عهده گرفتن
- (گاهی با: up یا into) تحلیل رفتن یا بردن
- به خون دل خوردن انداختن
- تباه کردن یا شدن
- تقبل کردن
- خوردن (در مورد آبگونه ها بجز سوپ و غیره می گویند: drink)
- خوردن (مثل اسید و تیزاب)
- روی دست کسی ماندن
- زنگ زدن
- شام (یا صبحانه یا نهار) صرف کردن
- نابود کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " eat " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "eat"
عباراتی شبیه به "eat" با ترجمه به فارسی
-
(عامیانه) خوردنی ها · بچه مگس · تنقلات · جان کندن · خوراک · غذا · قاقالی لی · لب چره ها · نویسنده مزدور
-
حشرات ریشهخوار
-
کس خوری
-
رستوران
-
میوه خوار
-
روباه خرچنگ خوار · روباه خرچنگخوار
-
پرندگان آسیبرسان · پرندگان زيانآور · پرندگان غلهخوار · پرندگان مضر
-
حشرات برگخوار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن