ترجمه "ebb" به فارسی
جزر, فروکش, افول بهترین ترجمه های "ebb" به فارسی هستند.
ebb
adjective
verb
noun
دستور زبان
The receding movement of the tide. [..]
-
جزر
nounreceding movement of the tide
What was the ebb and flow of this tragic meditation?
جزر و مد این تفکرات رقتانگیز چگونه بود؟
-
فروکش
nounhis desire for adventure was at its lowest ebb.
حس ماجراجویی در او فروکش کرده و به حداقل رسیده بود.
-
افول
nounWhen it ebbs, at dawn, his powers will be at his weakest.
وقتی ماه افول کنه قدرتش به کمترین حد میرسه
-
ترجمه های کمتر
- زوال
- افول کردن
- افت
- فرونشینی
- فروکشند
- فرونشستن
- پسرفت
- فرورفت
- برگشت
- افت کردن
- جزر (در برابر مد)
- رو به زوال نهادن
- فروکش کردن
- نزول کردن
- پس رفتن (آب دریا)
- پس کشند (در برابر: برکشند flow)
- پس کشند کردن
- کم وکاستی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ebb " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن