ترجمه "effort" به فارسی
تلاش, سعی, کوشش بهترین ترجمه های "effort" به فارسی هستند.
effort
verb
noun
دستور زبان
An endeavour. [..]
-
تلاش
nounendeavor
Tom's efforts have been rewarded.
تلاش های تام ارج نهاده شده اند.
-
سعی
nounHe made an effort to get her to recognize him.
لذا سعی کرد تا با ایما و اشاره او را متوجه خودش نماید.
-
کوشش
nounNot a single piece of work, not a thought, not an effort of enduring quality.
حتی یک اثر، یک اندیشه، یک کوشش مداوم نداشته بود.
-
ترجمه های کمتر
- جهد
- جد و جهد
- تقلا
- عمل
- دستیابی
- مشقت
- کوشیدن
- چالش
- ثقل
- کوش
- (با: with) با سختی
- (نتیجه ی کوشش) کار
- اعمال زور
- با تقلا
- به اشکال
- جنگ صلیبی
- جنگ مذهبی
- سعی بلیغ
- فتح نمایان
- کار برجسته
- کد یمین
- کوشش – جهد – سعی جهت دار – تلاش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " effort " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "effort"
عباراتی شبیه به "effort" با ترجمه به فارسی
-
عمر مفيد · عملكرد تجهيزات · پايايي تجهيزات · کارایی تجهیزات
-
کوشش کردن · کوشیدن
-
تلاش های مشارکتی
-
تلاش توزیع شده
-
تلاش صیادی
-
تمایل به کار
-
پاداش نهایی کار
-
تلاش غیرمولد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن