ترجمه "electric" به فارسی

برقي, ماشين برقي, پرهیجان بهترین ترجمه های "electric" به فارسی هستند.

electric adjective noun دستور زبان

Of, relating to, produced by, operated with, or utilising electricity; electrical. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • برقي

    adjective

    electrical

    Can you please explain this electricity card, because we-we don't have these in America.

    مي توني لطفا در مورد اين کارت هاي برقي برام توضيح بدي. آخه از اينا توي آمريکا نداريم.

  • ماشين برقي

    noun

    electric car

    in that stupid electric car

    تو اون ماشين برقي مسخره

  • پرهیجان

    emotionally thrilling

  • ترجمه های کمتر

    • الکتریکی
    • برقی
    • کهربایی
    • براق
    • رخشی
    • فلزفام
    • تنیده
    • (تولید شده توسط برق یا مولد برق) - برق
    • (رنگ) رخشان
    • (قدیمی) ماده ای که رسانای برق نیست ولی می تواند انگیزگر یا خازن برق باشد
    • (معمولا جمع) راه آهن برقی
    • اتومبیل برقی
    • برق زا
    • برق زاد
    • رسانه ی برق
    • لامپ برقی (و غیره)
    • مجهز به صدا فزون ساز الکترونیکی
    • مهیج
    • هیجان انگیز
    • پر تنش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " electric " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Electric
+ اضافه کردن

"Electric" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Electric در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "electric"

عباراتی شبیه به "electric" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "electric" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه