ترجمه "embossment" به فارسی

برجسته, غرسازی, برجسته کاری بهترین ترجمه های "embossment" به فارسی هستند.

embossment noun دستور زبان

The result of embossing; something that has been embossed. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • برجسته

    noun

    And I'd like to have this wallet embossed.

    و ميخوام که اين کيف با حروف برجسته باشه

  • غرسازی

  • برجسته کاری

  • نقش برجسته

    'Oh my goodness! she says, taking out a gold embossed brochure.

    وقتی بروشور نقش برجسته طلایی را از پاکت بیرون میآورد گفت: اوه خدایا

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " embossment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "embossment" با ترجمه به فارسی

  • (نقش برجسته روی فلز یا چوب و غیره ایجاد کردن) برجسته کاری کردن · آذین کردن · برجسته کردن · قلمزنی کردن · نقش برجسته زدن · پیراستن
اضافه کردن

ترجمه های "embossment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه