ترجمه "embroider" به فارسی
آراستن, (روی پارچه) نقش دوزی کردن, (گزارش و داستان و غیره) شاخ و برگ دادن بهترین ترجمه های "embroider" به فارسی هستند.
embroider
verb
دستور زبان
To stitch a decorative design on fabric with needle and thread of various colours. [..]
-
آراستن
verb -
(روی پارچه) نقش دوزی کردن
-
(گزارش و داستان و غیره) شاخ و برگ دادن
-
ترجمه های کمتر
- آب و تاب دادن (بیشتر با: on یا upon)
- بزرگ کردن
- سوزن دوزی کردن
- غلو کردن
- قلابدوزی کردن
- چکن دوزی کردن
- گلدوزی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " embroider " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "embroider"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن