ترجمه "emotional" به فارسی
احساساتی, عاطفی, احساسی بهترین ترجمه های "emotional" به فارسی هستند.
emotional
adjective
دستور زبان
Of or relating to the emotions. [..]
-
احساساتی
adjectiveOther things are emotions wolves just don't feel.
بقیهی چیزها فقط احساساتی هستن که گرگا احساسش ون نمی کنن.
-
عاطفی
My father is oblivious to the emotional pain his abuse caused me.
پدرم توجهی به رنج عاطفی که بر اثر سوءاستفاده در من ایجاد کرده است، ندارد.
-
احساسی
It's dangerous going into a mission that emotional.
خطرناک است رفتن به یک ماموریت است که احساسی است.
-
ترجمه های کمتر
- هیجانی
- تاثیرزا
- درانگیخته
- زودانگیز
- زودگریه
- پرشور
- (تحریک کننده ی احساسات و عواطف) احساس انگیز
- (نمایشگر احساسات قوی) پر احساسات
- (وابسته به احساسات و عواطف) هیجانی
- (کسی که زود احساساتش تحریک می شود و به خشم یا گریه و غیره درمی آید) زود خشم
- اشک انگیز
- ترغیب شده
- تهییج شده
- تهییج کننده
- درانگیزشی (در برابر: عقلانی و استدلالی intellectual و rational)
- هیجان انگیز
- هیجان زده
- پر احساس
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " emotional " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Emotional
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Emotional" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Emotional در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "emotional" با ترجمه به فارسی
-
ایجاد سد عاطفی
-
(روان شناسی) شورمندی · احساس · احساس (احساسات) · احساسات · انگیختگی · درانگیزش · شور · عاطفه · هیجان · هیجانات · هیجانی
-
(وابسته به یا تولید کننده ی احساسات) احساس انگیز · احساسات انگیز · احساساتی · احساسی · تاثیری · در انگیزشی · عاطفی
-
طبقهبندی هیجانها
-
توسل به احساس
-
(معمولا مزاح آمیز - عامیانه) بازی گرانه رفتار کردن (مانند هنرپیشگان با غلو و احساسات و غیره عمل کردن) · رفتار تصنعی داشتن
-
عواطف – احساسات
-
رفتار احساسی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن