ترجمه "emplacement" به فارسی

جا, جادادن, کارگذاشتن بهترین ترجمه های "emplacement" به فارسی هستند.

emplacement noun دستور زبان

An installation that houses a military weapon. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جا

    noun

    There had been a command post, machine gun emplacement, something.

    حتما آن جا پست فرماندهی یا یک مسلسل یا چیزی شبیه به آن قرار داده بودند.

  • جادادن

  • کارگذاشتن

  • ترجمه های کمتر

    • موضع
    • - گاه
    • تثبیت موقعیت
    • تعیین جا
    • تعیین محل
    • در جا(ی خود) گذاری
    • قرار دهی
    • محل استقرار
    • محل نصب
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " emplacement " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "emplacement" با ترجمه به فارسی

  • در جای خود قرار دادن · کار گذاشتن
اضافه کردن

ترجمه های "emplacement" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه