ترجمه "employ" به فارسی

شغل, استخدام کردن, استعمال کردن بهترین ترجمه های "employ" به فارسی هستند.

employ verb noun دستور زبان

The state of being an employee; employment. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شغل

    noun

    He also says he wants to see you gainfully employed

    اینم گفته که می خواد برات شغل خوبی دست و پا کنه.

  • استخدام کردن

    verb

    During a strike he had been employed as a house painter.

    یک بار هم اعتصاب شده بود و او را به عنوان نقاشمنازل استخدام کرده بودند.

  • استعمال کردن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • مشغول کردن
    • کار
    • استخدام
    • گمارش
    • (قدیمی) حرفه
    • استفاده کردن از
    • به كار گرفتن
    • به کار بردن
    • به کار گرفتن
    • به کار گماردن
    • به کار گماری
    • بهره برداری کردن
    • بکار گماشتن
    • سرگرم کردن
    • کار دادن به
    • کار پیدا کردن – استخدام کردن – بکار گماشتن – استعمال کردن
    • کرایه کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " employ " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Employ
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • استخدام کردن

    You see, he employs me to gather information for him about the prospects of mining in Africa.

    میبینی اومرا استخدام کرده تا برایش اطلاعاتی در مورد معادن افریقا بدست آورم.

  • به کار گرفتن

عباراتی شبیه به "employ" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "employ" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه