ترجمه "empress" به فارسی
امپراتریس, امپرس, (مجازی) صاحب اختیار (مونث) بهترین ترجمه های "empress" به فارسی هستند.
empress
verb
noun
دستور زبان
The wife or widow of an emperor or equated ruler (e.g. Persian shah). [..]
-
امپراتریس
nounfemale monarch of an empire
fourt housand six hundred bishops, four emperors, twelve empresses
چهار هزار و ششصد اسقف، چهار امپراتور، دوازده امپراتریس،
-
امپرس
Jack, if the empress summon you, you must come at once.
جک اگه امپرس تورو فراميخونه بايد سريع بري
-
(مجازی) صاحب اختیار (مونث)
-
ترجمه های کمتر
- (مونث) همسر امپراتور
- زن با نفوذ و نیرومند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " empress " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Empress
proper
A village in Alberta, Canada.
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Empress" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Empress در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "empress" با ترجمه به فارسی
-
(فرانسه) توجه و احترام · اظهار ارادت · صمیمیت و توجه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن