ترجمه "entanglement" به فارسی

گرفتاري, گرفتاری, گیرامدگی بهترین ترجمه های "entanglement" به فارسی هستند.

entanglement noun دستور زبان

The state of being entangled; intricate and confused involution. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گرفتاري

  • گرفتاری

  • گیرامدگی

  • ترجمه های کمتر

    • اشفتگی
    • پیچ
    • گره
    • گیر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " entanglement " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "entanglement" با ترجمه به فارسی

  • درهم · گرفتار · گره دار · گیرافتاده · گیرامده · گیرکرده
  • درهمتنیدگی کوانتومی
  • (اشکال و دردسر و غیره) گرفتار کردن · (در شاخ و برگ یا تور یا ریشه های زیرآبی و غیره) گیرانداختن · (ریسمان و گیسو) گوراندن · آشفتن · دامنگیر کردن · درهم پیچاندن · درگیر کردن · دچار کردن · سردرگم کردن · هاج کردن (هاژ کردن) · گریبانگیر شدن · گیج کردن
  • درهم · گرفتار · گره دار · گیرافتاده · گیرامده · گیرکرده
  • درهم · گرفتار · گره دار · گیرافتاده · گیرامده · گیرکرده
  • درهم · گرفتار · گره دار · گیرافتاده · گیرامده · گیرکرده
  • (اشکال و دردسر و غیره) گرفتار کردن · (در شاخ و برگ یا تور یا ریشه های زیرآبی و غیره) گیرانداختن · (ریسمان و گیسو) گوراندن · آشفتن · دامنگیر کردن · درهم پیچاندن · درگیر کردن · دچار کردن · سردرگم کردن · هاج کردن (هاژ کردن) · گریبانگیر شدن · گیج کردن
  • (اشکال و دردسر و غیره) گرفتار کردن · (در شاخ و برگ یا تور یا ریشه های زیرآبی و غیره) گیرانداختن · (ریسمان و گیسو) گوراندن · آشفتن · دامنگیر کردن · درهم پیچاندن · درگیر کردن · دچار کردن · سردرگم کردن · هاج کردن (هاژ کردن) · گریبانگیر شدن · گیج کردن
اضافه کردن

ترجمه های "entanglement" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه