ترجمه "enter" به فارسی

ورود, وارد شدن, درآمدن بهترین ترجمه های "enter" به فارسی هستند.

enter verb noun دستور زبان

(transitive) To type (something) into a computer; to input [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ورود

    noun

    To enter information by means of the keyboard or other input method. [..]

    From the time Rostov entered, her face became suddenly transformed.

    از لحظه ورود راستوف چهره او یکباره تغییر یافت.

  • وارد شدن

    verb

    to go into (a room, etc.)

    If he could enter upon this world, find some way.

    ای کاش می تونستم یه راهی برای وارد شدن به دنیای اینها پیدا کنم.

  • درآمدن

    verb

    To go into (a room, etc.)

  • ترجمه های کمتر

    • وارد کردن
    • ثبت کردن
    • داخل کردن
    • حلول (نجوم)
    • شدن
    • پیوستن
    • گذاشتن
    • واردشدن
    • تورفتن
    • (به فکر و غیره) خطور کردن
    • (تئاتر و غیره) بر پهنه آمدن
    • (حقوق) دادن (اعتراض و دادخواست و غیره)
    • (عضو دانشگاه یا کلیسا یا حرفه و غیره) وارد شدن به
    • (مسابقه یا امتحان و غیره) شرکت کردن
    • (کشتی و محموله و غیره) در گمرک ثبت کردن
    • اندرون شدن
    • تملک کردن
    • ثبت نام کردن
    • داخل شدن
    • دخالت داشتن در
    • دخول کردن
    • دخیل بودن 1
    • درون شدن
    • راه یافتن
    • صاحب شدن
    • عازم شدن
    • فرو کردن
    • قرار دادن
    • مورد توجه (یا بحث و غیره) قرار دادن
    • نامنویسی کردن
    • وارد صحنه شدن
    • وارد كردن
    • وارد کردن – ثبت کردن
    • پرداختن به 0
    • کار داشتن با
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " enter " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Enter noun دستور زبان

(Should we delete (+) this sense?) The "Enter" key on a computer keyboard. [..]

+ اضافه کردن

"Enter" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Enter در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "enter"

عباراتی شبیه به "enter" با ترجمه به فارسی

  • (حقوق) ورود غیرقانونی · دخول از راه شکستن در و غیره یا باز کردن قفل یا چفت به منظور ارتکاب جرم (breaking and entry هم می گویند)
  • ندرک یسون مسا هفیظو ماظن یارب
  • امعایی · روده ای
  • (پزشکی) روده ای · شکمی (enteral هم می گویند) · وابسته به روده ها · گوارشی
  • کلید ورود
  • متغیر اساسی ورودی
  • حق دخول · مدخل
  • وارد نشوید
اضافه کردن

ترجمه های "enter" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه