ترجمه "entertaining" به فارسی

تفریحی, خرسند ساز, خنده دار بهترین ترجمه های "entertaining" به فارسی هستند.

entertaining adjective noun verb دستور زبان

Being very amusing. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تفریحی

    Some might tolerate what is bad and swallow whatever entertainment this world has to offer.

    برخی شاید هر تفریحی را که دنیا ارائه میدهد، چشمبسته بپذیرند.

  • خرسند ساز

  • خنده دار

  • ترجمه های کمتر

    • سرگرم کننده
    • کمدی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " entertaining " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "entertaining" با ترجمه به فارسی

  • حساب هزینه · صورت هزینه
  • رده بندی سنی بازیهای رایانهای
  • انایاس
  • بازیگر · سرگرمکننده · هنرمند
  • (انگلیسی - با: to) دعوت کردن · (قدیمی) ادامه دادن · (مهجور) مصاف دادن · حفظ کردن · خرسند کردن · خرم دل کردن · خیال داشتن · داشتن (مکاتبه و غیره) · در سر پروراندن · در سرداشتن (فکر و تصمیم و غیره) · رزم کردن با · سرگرم کردن · قبول کردن · مشغول کردن · مهمان داری کردن · مهمانی کردن · موجب تفریح و تفرج شدن · میزبانی کردن · پذیرایی کردن · پذیرایی کردن (از)
  • قابل اینکه موردتامل قرارگیرد · قابل ترتیب اثردادن
  • برنامه ی تفریحی (در رادیو و تئاتر و غیره) · تفریح · تفنن · سرگرمی · ضیافت · مهمانی · نمایش · وسیله ی تفریح · پذیرایی
اضافه کردن

ترجمه های "entertaining" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه