ترجمه "entertainment" به فارسی

سرگرمی, تفریح, نمایش بهترین ترجمه های "entertainment" به فارسی هستند.

entertainment noun دستور زبان

An activity designed to give pleasure or relaxation to an audience, no matter whether the audience participates passively as in watching opera or a movie, or actively as in games. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرگرمی

    noun

    activity that holds the attention and interest of an audience, or gives pleasure and delight [..]

    Why has television entertainment evolved the way it has?

    چرا سرگرمی تلویزیون در مسیری که هست تکامل پیدا کرده؟

  • تفریح

    noun

    Her words didn't annoy me I was too entertained.

    کلمات او مرا ناراحت نکرد به شدت تفریح کرده بودم.

  • نمایش

    noun

    the emperor was so much delighted, that he ordered this entertainment to be repeated several days.

    امپراطور چنان شادمان شده که فرمان داد تا چندین روز این نمایش و بازی تکرار شود.

  • ترجمه های کمتر

    • پذیرایی
    • ضیافت
    • تفنن
    • مهمانی
    • برنامه ی تفریحی (در رادیو و تئاتر و غیره)
    • وسیله ی تفریح
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " entertainment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "entertainment"

عباراتی شبیه به "entertainment" با ترجمه به فارسی

  • حساب هزینه · صورت هزینه
  • رده بندی سنی بازیهای رایانهای
  • انایاس
  • بازیگر · سرگرمکننده · هنرمند
  • (انگلیسی - با: to) دعوت کردن · (قدیمی) ادامه دادن · (مهجور) مصاف دادن · حفظ کردن · خرسند کردن · خرم دل کردن · خیال داشتن · داشتن (مکاتبه و غیره) · در سر پروراندن · در سرداشتن (فکر و تصمیم و غیره) · رزم کردن با · سرگرم کردن · قبول کردن · مشغول کردن · مهمان داری کردن · مهمانی کردن · موجب تفریح و تفرج شدن · میزبانی کردن · پذیرایی کردن · پذیرایی کردن (از)
  • تفریحی · خرسند ساز · خنده دار · سرگرم کننده · کمدی
  • قابل اینکه موردتامل قرارگیرد · قابل ترتیب اثردادن
  • تفریحی · خرسند ساز · خنده دار · سرگرم کننده · کمدی
اضافه کردن

ترجمه های "entertainment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه