ترجمه "entrancement" به فارسی
بیهوشی, مدهوشی, خوشی یاوجدزیاد بهترین ترجمه های "entrancement" به فارسی هستند.
entrancement
noun
دستور زبان
The act of entrancing or the state of being entranced [..]
-
بیهوشی
-
مدهوشی
-
خوشی یاوجدزیاد
-
شیفتگی زیاد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " entrancement " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "entrancement" با ترجمه به فارسی
-
اطاق انتظار · دالان سرپوشیده · دهلیز · راهرو · سالن انتظار · سرسرا · هشتی · کفش کن
-
حقوق بدون خدمت
-
حق ورود
-
مداخل
-
بلیت
-
حق ورود
-
حقوق کار اموزی
-
(وسیله ی دخول) در · آغاز · ابتدا · اغفال کردن · اقدام (به کاری کردن) · به خواب واره فروبردن · به عالم خلسه فروبردن · حق دخول · حق ورود · دالان · دخول · درآیش · درآیند · دروازه · درون رفت · درون رو · دل فریفته کردن · راه ورود · فریب خوردن · فریفتن · مجذوب کردن · مدخل · مدهوش کردن · مسحور کردن · هشتی · ورود · ورودی · وسیله ی دستیابی · پرداختن به · گول زدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن