ترجمه "entrenchment" به فارسی

سنگربندی, سنگر, ابتکار (زبان شناسی) بهترین ترجمه های "entrenchment" به فارسی هستند.

entrenchment noun دستور زبان

The process of entrenching or something which entrenches [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سنگربندی

    noun
  • سنگر

    Prince Andrew and the officer rode up, looked at the entrenchment, and went on again.

    ایشان به جانب سنگرها رفتند و پس از تماشای سنگرها از آنجا گذشتند.

  • ابتکار (زبان شناسی)

  • ترجمه های کمتر

    • تعدی
    • تجاوز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " entrenchment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "entrenchment" با ترجمه به فارسی

  • (با فعل مجهول و یا ضمیر بازتابی) جایگیر شدن · (با: on یا upon) تجاوز کردن (به زمین یا دارایی و غیره) · (به طور غیر مجاز) وارد شدن · (در اثر فرسایش) آبکند ساختن · (محکم) سرجای خود نشستن · با سنگر محصور کردن · به سنگر رفتن · سنگر گرفتن · سنگربندی کردن · فراتاختن · فراتاز کردن · فزون روی کردن · مستحكم كردن · پر شکاف کردن
  • (با فعل مجهول و یا ضمیر بازتابی) جایگیر شدن · (با: on یا upon) تجاوز کردن (به زمین یا دارایی و غیره) · (به طور غیر مجاز) وارد شدن · (در اثر فرسایش) آبکند ساختن · (محکم) سرجای خود نشستن · با سنگر محصور کردن · به سنگر رفتن · سنگر گرفتن · سنگربندی کردن · فراتاختن · فراتاز کردن · فزون روی کردن · مستحكم كردن · پر شکاف کردن
  • (با فعل مجهول و یا ضمیر بازتابی) جایگیر شدن · (با: on یا upon) تجاوز کردن (به زمین یا دارایی و غیره) · (به طور غیر مجاز) وارد شدن · (در اثر فرسایش) آبکند ساختن · (محکم) سرجای خود نشستن · با سنگر محصور کردن · به سنگر رفتن · سنگر گرفتن · سنگربندی کردن · فراتاختن · فراتاز کردن · فزون روی کردن · مستحكم كردن · پر شکاف کردن
اضافه کردن

ترجمه های "entrenchment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه