ترجمه "entrench" به فارسی

فراتاختن, (با فعل مجهول و یا ضمیر بازتابی) جایگیر شدن, (با: on یا upon) تجاوز کردن (به زمین یا دارایی و غیره) بهترین ترجمه های "entrench" به فارسی هستند.

entrench verb دستور زبان

(construction, archaeology) To dig or excavate a trench; to trench. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فراتاختن

  • (با فعل مجهول و یا ضمیر بازتابی) جایگیر شدن

  • (با: on یا upon) تجاوز کردن (به زمین یا دارایی و غیره)

  • ترجمه های کمتر

    • (به طور غیر مجاز) وارد شدن
    • (در اثر فرسایش) آبکند ساختن
    • (محکم) سرجای خود نشستن
    • با سنگر محصور کردن
    • به سنگر رفتن
    • سنگر گرفتن
    • سنگربندی کردن
    • فراتاز کردن
    • فزون روی کردن
    • مستحكم كردن
    • پر شکاف کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " entrench " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "entrench" با ترجمه به فارسی

  • ابتکار (زبان شناسی) · تجاوز · تعدی · سنگر · سنگربندی
  • ابتکار (زبان شناسی) · تجاوز · تعدی · سنگر · سنگربندی
اضافه کردن

ترجمه های "entrench" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه