ترجمه "entree" به فارسی

مدخل, ورود, دخول بهترین ترجمه های "entree" به فارسی هستند.

entree noun دستور زبان

An alternative spelling of entrée. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مدخل

    noun
  • ورود

    noun

    Emma watched the entree of her own particular little friend

    اِما به ورود دوست عزیز خودش دقت کرد.

  • دخول

  • ترجمه های کمتر

    • ورودیه
    • (خوراک پردازی) خوراک اصلی (در برابر پیش خوراک و غیره)
    • (دربرخی کشورها) غذایی که پیش از خوراک اصلی داده می شود و یا بین خوراک ماهی و گوشت سرخ داده می شود
    • اذن دخول
    • حق ورود
    • درون رفت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " entree " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "entree" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه