ترجمه "entry" به فارسی

ورود, درایه, مدخل بهترین ترجمه های "entry" به فارسی هستند.

entry noun دستور زبان

(uncountable) The act of entering. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ورود

    noun

    act of entering

    Their entry dashed the gaiety of the place.

    ورود آنان محیط خنکی در تالار به وجود آورد.

  • درایه

    term in a matrix [..]

  • مدخل

    noun

    item in a list [..]

    An unexpected error occurred trying to delete the entry

    هنگام سعی برای حذف مدخل ، خطای غیرمنتظره‌ای رخ داد

  • ترجمه های کمتر

    • ثبت
    • ورودی
    • سرسرا
    • درگاه
    • درآمد
    • درآمدن
    • راهرو
    • در
    • یادداشت
    • قلم
    • دروازه
    • درآیه
    • درنگاشت
    • مصب
    • هشتی
    • دهلیز
    • مقوله
    • فقره
    • مقاله
    • (به عضویت) وارد شدن
    • (حقوق) تصرف ملک (از طریق وارد شدن به آن)
    • (حقوق) ورودغیرقانونی (به منظور سرقت و غیره)
    • (دایره المعارف و غیره) ماده
    • (در دفتر و غیره) وارد کردن
    • (شخص یا چیز) شرکت کننده در مسابقه (یا امتحان)
    • اجازه ی ورود
    • اذن دخول
    • اشغال 0
    • اغاز کار
    • حق دخول
    • حق ورود
    • دخول غیرقانونی
    • درون راه
    • درون رو
    • درون روی (رجوع شود به entrance)
    • درگذاشت (هر چیز وارد شده در کتاب و دفتر و غیره)
    • دهانه ی رودخانه
    • رجوع شود به headword
    • هتک حرز
    • وارد شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " entry " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Entry
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ورودی

    Entry is 5 euro.

    ورودی میشه 5 یورو. از کارت راضیی ؟

تصاویر با "entry"

عباراتی شبیه به "entry" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "entry" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه