ترجمه "enumerator" به فارسی
شمارنده, صورت دهنده, یکایک گوینده بهترین ترجمه های "enumerator" به فارسی هستند.
enumerator
noun
دستور زبان
A person who, or a thing that enumerates; a counter or iterator [..]
-
شمارنده
-
صورت دهنده
-
یکایک گوینده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " enumerator " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "enumerator" با ترجمه به فارسی
-
تعیین شماره · ریزگویی · شمار · شمارش · صورت · کنت · یک یک شماری
-
زبان شمارشپذیر بازگشتی
-
برشمردن · شمردن · فهرست وار گفتن · یک به یک ذکر کردن
-
ناحیه سرشماری استاندارد
-
قابل شمارش
-
برشمردن · شمردن · فهرست وار گفتن · یک به یک ذکر کردن
-
تعیین شماره · ریزگویی · شمار · شمارش · صورت · کنت · یک یک شماری
-
برشمردن · شمردن · فهرست وار گفتن · یک به یک ذکر کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن