ترجمه "enumeration" به فارسی
شمارش, صورت, ریزگویی بهترین ترجمه های "enumeration" به فارسی هستند.
enumeration
noun
دستور زبان
The act of enumerating, making separate mention, or recounting. [..]
-
شمارش
nounShall I begin to enumerate all of them?
مي تونم شمارش اونها رو آغاز کنم ؟
-
صورت
noungave him a long enumeration of all the indispensable things that had been got on credit.
صورت بلندبالایی از اشیای مورد لزوم را که به نسیه خریده بود برشمرد
-
ریزگویی
-
ترجمه های کمتر
- کنت
- شمار
- تعیین شماره
- یک یک شماری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " enumeration " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "enumeration" با ترجمه به فارسی
-
زبان شمارشپذیر بازگشتی
-
برشمردن · شمردن · فهرست وار گفتن · یک به یک ذکر کردن
-
ناحیه سرشماری استاندارد
-
قابل شمارش
-
شمارنده · صورت دهنده · یکایک گوینده
-
برشمردن · شمردن · فهرست وار گفتن · یک به یک ذکر کردن
-
برشمردن · شمردن · فهرست وار گفتن · یک به یک ذکر کردن
-
برشمردن · شمردن · فهرست وار گفتن · یک به یک ذکر کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن