ترجمه "envoy" به فارسی
فرستاده, نماینده, کاردار بهترین ترجمه های "envoy" به فارسی هستند.
envoy
noun
دستور زبان
diplomat [..]
-
فرستاده
nounEvery trace of proof is gone, and her envoy abandoned me.
تمام مدارک ازدواج از بين رفته ، و فرستاده اش هم من رو ول کرد رفت.
-
نماینده
nounFrom there, through three envoys, he ordered the city to surrender.
او از طریق سه نماینده به ساکنین اورشلیم فرمان داد شهر را تسلیم کنند.
-
کاردار
it's an unusual title, but the post of military envoy is
اين يک عنوان غيرمعموله اما يک کاردار نظامي
-
ترجمه های کمتر
- سفیر
- پیک
- ایلچی
- پیغامبر
- رسول
- عامل
- (شعر یا توضیحی که در آخر کتاب یا مقاله و غیره برای خلاصه سازی یا توضیح و غیره آورده می شود) پایان نگاشت
- (نماینده ی سیاسی) ایلچی
- شعر ختامی
- مامور سیاسی
- نوشتار پایایی
- پیام رسان
- گفتار پایانی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " envoy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "envoy" با ترجمه به فارسی
-
(فرانسه) · ایلچی · رجوع شود به envoy · شعر ختامی · فرستاده · نوشتار پایانی · پایان نگاشت · گفتار پایانی
-
ایلچی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن