ترجمه "equivalent" به فارسی
برابر, معادل, همسنگ بهترین ترجمه های "equivalent" به فارسی هستند.
equivalent
adjective
verb
noun
دستور زبان
similar or identical in value, meaning or effect; virtually equal [..]
-
برابر
nounanything that is virtually equal to something else [..]
One kilogram of tomato sauce is equivalent to two kilograms of tomatoes.
یک کیلو سس گوجه برابر با دوکیلو گوجه است.
-
معادل
adjectivesimilar or identical in value [..]
It was her equivalent to a nice cup of tea.
برای او این دعا معادل فنجانی چای بود که خستگی را از تنش بیرون میکرد.
-
همسنگ
anything that is virtually equal to something else
-
ترجمه های کمتر
- هم معنی
- هامال
- همارز
- مترادف
- مشابه
- چیزبرابر
- (شیمی - دارای والانس برابر) هم ارزش
- (شیمی) حاصل تقسیم وزن اتمی بر والانس یا ارزش
- (هندسه - هم اندازه ولی نه هم شکل) هم ارز
- نیروی هم توان (و غیره)
- هم ارز
- هم اندازه
- هم بها
- هم توان
- هم سنگ
- هم ظرفیت
- هم قیمت
- هم وسعت
- هم چم
- هم چند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " equivalent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "equivalent" با ترجمه به فارسی
-
نقطه همارزی
-
اکیوالان
-
معادل آحاد – واحدهای مساوی – واحدهای مشابه
-
بهرهبرداری اراضی · بهرهبرداری از زمین · نسبت تعادل سرزمين · کاربری
-
معادل نقد جاری
-
محدود سازی معادل سیم دار
-
نسبت تعادل سرزمين
-
ترجمه رسمی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن