ترجمه "erection" به فارسی
نعوظ, شق کردن, ساختمان بهترین ترجمه های "erection" به فارسی هستند.
erection
noun
دستور زبان
(uncountable) The act of building or putting up or together of something; construction. [..]
-
نعوظ
nounrigid state of penis or clitoris [..]
He's like a kid with his first erection on the school bus.
اون مثل بچه ی می مونه که اولین بار در اتوبوس مدرسه دچار نعوظ شده.
-
شق کردن
verbrigid state of penis or clitoris
I've caused a small pandemic of erections in freshman boys.
چون باعث ايجاد يه سلسله شق کردن تو بچه هاي سال اولي شدم!
-
ساختمان
nounPhilosophy should not be a corbel erected on
فلسفه نباید مانند یک پیشآمدگی ساختمان باشد
-
ترجمه های کمتر
- ساختن
- برپاداشت
- برپاسازی
- بناسازی
- تاسیس
- احداث
- عمارت
- بنا
- (آلت تناسلی) شقی
- استوار داشت
- برپا سازی
- بلند شدگی
- ساخته شدن
- شق شدن
- شق شدگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " erection " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "erection"
عباراتی شبیه به "erection" با ترجمه به فارسی
-
راست کننده
-
(آلت مردی را) راست کردن · (به خاطر انباشته شدن از خون) شق کردن · (ساختمان یا دیوار و غیره)ساختن · (قدیمی) تاسیس کردن · (قدیمی) سرحال · (قدیمی) هشیار · (هندسه) عمود کردن (خط عمود یا شکل وغیره را بر خط افقی رسم کردن) 1 · آهیختن · استاده · استوان · افراختن · افراخته · افراشتن · ایجاد کردن · ایستاندن · برخاسته · برقرار کردن (جلسه و غیره) · برپا · برپاکردن · بلند (شده) · بلند کردن · بنا کردن · بنیان نهادن 0 · به وجود آوردن · بیرون زده · راست · راست کردن · ساختن · سرزنده · سهی · سیخ · سیخ سیخ · سیخ کردن · شادوخرم · شق · شق کردن · عمود · مواظب · نعوظ کردن · گردآوردن
-
پنگوئن راستکاکل
-
استواري · افراشتگی · افراشتگی (عادت گیاه) · ایستادگی · حالت عمودی · راستی :راست شدگی · قائمی · گياهان پيشايستا
-
(آلت مردی را) راست کردن · (به خاطر انباشته شدن از خون) شق کردن · (ساختمان یا دیوار و غیره)ساختن · (قدیمی) تاسیس کردن · (قدیمی) سرحال · (قدیمی) هشیار · (هندسه) عمود کردن (خط عمود یا شکل وغیره را بر خط افقی رسم کردن) 1 · آهیختن · استاده · استوان · افراختن · افراخته · افراشتن · ایجاد کردن · ایستاندن · برخاسته · برقرار کردن (جلسه و غیره) · برپا · برپاکردن · بلند (شده) · بلند کردن · بنا کردن · بنیان نهادن 0 · به وجود آوردن · بیرون زده · راست · راست کردن · ساختن · سرزنده · سهی · سیخ · سیخ سیخ · سیخ کردن · شادوخرم · شق · شق کردن · عمود · مواظب · نعوظ کردن · گردآوردن
-
(آلت مردی را) راست کردن · (به خاطر انباشته شدن از خون) شق کردن · (ساختمان یا دیوار و غیره)ساختن · (قدیمی) تاسیس کردن · (قدیمی) سرحال · (قدیمی) هشیار · (هندسه) عمود کردن (خط عمود یا شکل وغیره را بر خط افقی رسم کردن) 1 · آهیختن · استاده · استوان · افراختن · افراخته · افراشتن · ایجاد کردن · ایستاندن · برخاسته · برقرار کردن (جلسه و غیره) · برپا · برپاکردن · بلند (شده) · بلند کردن · بنا کردن · بنیان نهادن 0 · به وجود آوردن · بیرون زده · راست · راست کردن · ساختن · سرزنده · سهی · سیخ · سیخ سیخ · سیخ کردن · شادوخرم · شق · شق کردن · عمود · مواظب · نعوظ کردن · گردآوردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن