ترجمه "erective" به فارسی

راست کننده ترجمه "erective" به فارسی است.

erective adjective دستور زبان

Making erect or upright; raising.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • راست کننده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " erective " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "erective" با ترجمه به فارسی

  • (آلت تناسلی) شقی · احداث · استوار داشت · برپا سازی · برپاداشت · برپاسازی · بلند شدگی · بنا · بناسازی · تاسیس · ساختمان · ساختن · ساخته شدن · شق شدن · شق شدگی · شق کردن · عمارت · نعوظ
  • (آلت مردی را) راست کردن · (به خاطر انباشته شدن از خون) شق کردن · (ساختمان یا دیوار و غیره)ساختن · (قدیمی) تاسیس کردن · (قدیمی) سرحال · (قدیمی) هشیار · (هندسه) عمود کردن (خط عمود یا شکل وغیره را بر خط افقی رسم کردن) 1 · آهیختن · استاده · استوان · افراختن · افراخته · افراشتن · ایجاد کردن · ایستاندن · برخاسته · برقرار کردن (جلسه و غیره) · برپا · برپاکردن · بلند (شده) · بلند کردن · بنا کردن · بنیان نهادن 0 · به وجود آوردن · بیرون زده · راست · راست کردن · ساختن · سرزنده · سهی · سیخ · سیخ سیخ · سیخ کردن · شادوخرم · شق · شق کردن · عمود · مواظب · نعوظ کردن · گردآوردن
  • پنگوئن راستکاکل
  • استواري · افراشتگی · افراشتگی (عادت گیاه) · ایستادگی · حالت عمودی · راستی :راست شدگی · قائمی · گياهان پيشايستا
  • (آلت مردی را) راست کردن · (به خاطر انباشته شدن از خون) شق کردن · (ساختمان یا دیوار و غیره)ساختن · (قدیمی) تاسیس کردن · (قدیمی) سرحال · (قدیمی) هشیار · (هندسه) عمود کردن (خط عمود یا شکل وغیره را بر خط افقی رسم کردن) 1 · آهیختن · استاده · استوان · افراختن · افراخته · افراشتن · ایجاد کردن · ایستاندن · برخاسته · برقرار کردن (جلسه و غیره) · برپا · برپاکردن · بلند (شده) · بلند کردن · بنا کردن · بنیان نهادن 0 · به وجود آوردن · بیرون زده · راست · راست کردن · ساختن · سرزنده · سهی · سیخ · سیخ سیخ · سیخ کردن · شادوخرم · شق · شق کردن · عمود · مواظب · نعوظ کردن · گردآوردن
  • (آلت تناسلی) شقی · احداث · استوار داشت · برپا سازی · برپاداشت · برپاسازی · بلند شدگی · بنا · بناسازی · تاسیس · ساختمان · ساختن · ساخته شدن · شق شدن · شق شدگی · شق کردن · عمارت · نعوظ
  • (آلت مردی را) راست کردن · (به خاطر انباشته شدن از خون) شق کردن · (ساختمان یا دیوار و غیره)ساختن · (قدیمی) تاسیس کردن · (قدیمی) سرحال · (قدیمی) هشیار · (هندسه) عمود کردن (خط عمود یا شکل وغیره را بر خط افقی رسم کردن) 1 · آهیختن · استاده · استوان · افراختن · افراخته · افراشتن · ایجاد کردن · ایستاندن · برخاسته · برقرار کردن (جلسه و غیره) · برپا · برپاکردن · بلند (شده) · بلند کردن · بنا کردن · بنیان نهادن 0 · به وجود آوردن · بیرون زده · راست · راست کردن · ساختن · سرزنده · سهی · سیخ · سیخ سیخ · سیخ کردن · شادوخرم · شق · شق کردن · عمود · مواظب · نعوظ کردن · گردآوردن
اضافه کردن

ترجمه های "erective" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه