ترجمه "errand" به فارسی
فرمان, کار, پیغام بهترین ترجمه های "errand" به فارسی هستند.
errand
verb
noun
دستور زبان
A trip to accomplish a small mission or to do some business (dropping items by, doing paperwork, going to a friend's house, etc.) [..]
-
فرمان
nounWe're not gonna score any points with House if we solve this just by running your errands.
اگه فقط فرمان هاي تو رو اجرا کنيم هيچ امتيازي پيش " هاوس " نمي گيريم
-
کار
nounYou and I's got an errand to run.
من و تو بايد بريم پي يه کاري.
-
پیغام
nounand she had come to the library to do an errand for sir jung
و او به کتابخانه آمده بود که پیغام آقای یونگ را بدهد
-
ترجمه های کمتر
- پادویی
- دستوربری
- پاکاری
- گماردگی
- (رفتن به منظور انجام کار یا رساندن پیام به ویژه به نمایندگی از سوی شخص دیگر) ماموریت
- (قدیمی) پیام شفاهی
- پیغام – پیغام رسانی – ماموریت
- کار انجامی
- کار محوله
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " errand " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "errand" با ترجمه به فارسی
-
پادو، وردست، پاکار، خدمتکارچاکر. نوکر. خادم
-
(فرستادن کسی دنبال نخودسیاه) نخودسیاه · کار بیهوده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن