ترجمه "errant" به فارسی

سرگردان, گمراه, عیار بهترین ترجمه های "errant" به فارسی هستند.

errant adjective دستور زبان

straying from the proper course or standard, or outside established limits [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرگردان

    Knights errant knew and ought to know everything, Sancho

    سانکو، پهلوانان سرگردان هه چیز میدانستند و باید هم بدانند.

  • گمراه

    Just an errant thought, he repeated.

    تکرار کرد : فقط یه نظریهی گمراه بود.

  • عیار

  • ترجمه های کمتر

    • پردگرگونی
    • کژراه
    • منحرف
    • (مهجور) رجوع شود به arrant
    • از راه بدر (رفته)
    • دایم التغیر
    • دایما در حرکت
    • گم شده
    • گم گشته
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " errant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "errant" با ترجمه به فارسی

  • (قرون وسطی) سلحشور عیار · آدم جوانمرد · آدم خیال پرور (مانند دن کیشوت)
  • یهودی سرگردان
اضافه کردن

ترجمه های "errant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه